تبليغاتX
یادداشتهای اختیاریِ یک معتقد به جبر!!!

یادداشتهای اختیاریِ یک معتقد به جبر!!!


دیرگاهیست که دیگر علف نمیخوریم...

علف ، مـــیــــکـــــشــــیـــــــــــــم!

(دکتر امین احمدی)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 2:45  توسط مسعود  | 

انسان از طبیعت جدا مانده ی امروز را چگونه می توان انتظار آرامش داشت؟ وقار و خویشتنداری در هنگام خشم خود برآمده از نزدیکی با ماشین را جز از همبستری با طبیعت بکر نمی توان منتظر بود.

(کاشان، زیر درخت، تابستان 87)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:44  توسط مسعود  | 

فکر می کنیم مرگ فقط برای همسایه است...
این ضرب المثلی است که ما ایرانی ها گاه به کار می بریم تا بگوییم بلایی که همیشه فکر می کنیم فقط سر دیگران می آید ممکن است روزی هم سر خودمان هم بیاید. خیلی تعجب کردم وقتی به صورت کاملاً اتفاقی عکس آماتوری را که گرفته بودم در روزنامه همشهری شماره ی 4552 برای تزئین یکی از مطالب دیدم. حس بدی داشتم هنگامی که دیدم بدون اینکه روح صاحب یک اثر (هرچند هم بی ارزش) خبر داشته باشد از آن اثر جایی استفاده شده است. من که همیشه از عدم اجرای قانون کپی رایت (البته بیشتر در مورد نرم افزارها) در ایران خوشحال بودم، برای اولین بار حس کردم که چقدر ناراحت کننده می تواند باشد اینکه یک مؤلف ببیند از اثرش استفاده شده است، بدون اینکه خبر داشته باشد. البته در مثل مناقشه نیست. نمی خواهم یک عکس آماتوری را با آثار بزرگان مقایسه کنم. منظورم فقط حسی است که به آن صاحب اثر دست میدهد و تا خودمان طعمش را نچشیم از آن حس بی خبر و نسبت به کپی برداری از آثار دیگران کاملاً بی تفاوت خواهیم بود. حسی که مسلماً برای پدیدآورندگان آثار نفیس و باارزش صدها برابر ناراحت کننده تر از من است. نمی دانم در این دنیای اشتراک اطلاعات و
YouTube و «دانستن حق همه است» ، آیا بایستی به کلی از نگهداری امتیاز آثار برای پدیدآورندگان و قانون کپی رایت چشم پوشی کرد ، یا همچنان حق مؤلفین را محترم شمرد. ظاهراً که کپی برداری برای صاحب اثر حس خوبی ندارد...!



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:49  توسط مسعود  | 

روزها خواهد رفت...

 و دقایق همچون،

 ابر بی بارانی...

و سرانجام تو نیز،

 همچنان خاطره ای...

 می سپاری به فراموشی تاریخ مرا...

(بهار 1387)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:32  توسط مسعود  | 


سال 1387 هم از راه رسید. فرا رسیدن این سال جدید را به همه ی شما دوستان عزیز تبریک میگم. راستش باورش سخته که عمر به این سرعت می گذره. یه کم هم دردناکه: وقتی به مدتی که از عمرت رفته نگاه می کنی و می ری توی فکر که چقدر می تونستی از زمان استفاده های بهتری ببری و کارهای مفیدتری انجام بدی و الان چقدر جلوتر می بودی اگر اون راهها رو می رفتی. سال 87 برای من سال سرنوشته. امسال تقریباً همه چیز زندگی من مشخص می شه. معلوم می شه که چیکاره ام. اگه زنده باشم تصمیم دارم به موفقیت هایی دست پیدا کنم که همه انگشت به دهن بمونن. اما نمی دونم که طبق حکم «العبد یدبّر والله یقدّر» (بنده تدبیر می کند و خداوند تقدیر می کند) خواست خدا هم منطبق بر تدبیر و اراده ی من هست یا طبق شعر «خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَد – اگر ناخدا جامه بر تن دَرَد» هرچی دست و پا بزنم باز هم همونی می شه که خدا برام توی سرنوشتم نوشته. به هر حال من تمام سعی و تلاش خودم رو خواهم کرد که حضرت حافظ می گه «تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار... ». من تلاشمو خواهم کرد و نتیجه رو به کائنات می سپرم. امیدوارم امسال برای همه ی مردم دنیا پر از سلامتی و موفقیت باشه.



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 20:20  توسط مسعود  | 


   نامه نگاری های اخیر دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله سید جعفر سبحانی را بایستی به فال نیک گرفت. نامه نگاری های این دو بزرگوار پیرامون موضوع قرآن، وحی و پیامبر، فارغ از اینکه کدام نظر بر حقیقت منطبق است، منجر به باز شدن باب بحث های جدید و روشن شدن حقایق بسیار می شود. آیت الله سبحانی در آخرین نامه ی خود که در اینجا می توانید آن را بخوانید، در کنار پاسخ به مطالب دکتر سروش، از ایشان خواسته است که حتی از سر خیرخواهی هم چنین مباحثی را در شرایط کنونی که پیکان توهین بسیاری از غیرمسلمانان پیامبر خاتم را نشانه رفته است، مطرح نکنند. من با این نظر کاملاً مخالفم. از نظر من چیزی به نام شبهه افکندن وجود خارجی ندارد. چرا به سؤالات دینی و عقیدتی که کمی به مذاقمان خوش نمی آید برچسب شبهه می چسبانیم؟ هر سؤالی، اگر در آن مطلب حقی بازگو شده باشد، باعث منور شدن بیشتر اذهان همگان می شود و اگر حاوی مطلب ناحقی باشد، جواب هایی که به آن سؤال داده می شود و بحث هایی که حول آن درمی گیرد موجب طرح مسائل جدید و پربارتر شدن بار دانش عامه ی مردم پیرامون موضوع مورد سؤال می شود. اتفاقاً همین سکوت ها و ترس از مطرح شدن -به اصطلاح- شبهه ها بوده که باعث شده است در سالیان اخیر بار علمی مردم نسبت به موضوعات دینی آنقدر کم شود که با شنیدن کوچکترین سؤالی که با عقایدشان همخوانی نداشته باشد یا عقایدشان به شدت متزلزل شود و یا با تعصب و بدون دلیل به مخالفت با سؤال مطرح شده بپردازند. آیا موج گرایش عده ای از جوانان مسلمان ایرانی به سوی مسیحیت و تغییر دین پنهانی یا آشکار توسط این عده، معلول همین شرایط نیست؟ آیا به این علت نیست که مسیحیان دائماً در حال تبلیغ دین خود هستند ولی علمای دینی مسلمان به جای بحث های منطقی و پاسخ علمی به مسائل جدید برای تنویر افکار یک جوان، دائماً به تکرار مکررات قدیمی و کهنه مشغولند و هر صدای تازه ای را نیز برچسب شبهه افکنی می زنند و فریاد وااسلاما سر می دهند که نباید در جهان ضد اسلام امروز با طرح این گونه مسائل به دست خودمان اسلام را تضعیف کنیم؟! غافل از اینکه طرح مسائل جدید و پاسخ به آنها مایه ی تقویت و قوام اسلام می گردد، نه تضعیف آن. آیا جز این است که بارزترین ویژگی حوزه های علمیه در سالهای دور، بحث های داغ و گعده هایی بوده که در آنها جاری بوده است؟! خصوصیتی که امروزه حوزه ها از آن خالی هستند و متأسفانه طلبه ها دائماً در حال بازخوانی و نشخوار مطالب قبلی می باشند. اگر برای سؤالات ( یا همان به اصطلاح شبهات! ) پاسخی داریم، پس از چه می ترسیم؟!! چه زیبا دکتر عطاالله مهاجرانی از انتشار مطالب مذکور توسط دکتر سروش استقبال و آن را یک بحث کاملاً تخصصی دینی و علمی نامیده است (اینجا).

   به هر حال ثمرات مثبت سؤال و بحث بسیار بسیار بیشتر از مضرات احتمالی آن است. برای مثال اگر من استاد دانشگاه خود را سر کلاس درس «دیپلمه» خطاب کنم(!) ، اگر او به جای داد و بیداد و موضعگیری خصمانه، مدرک فوق لیسانس یا دکترای خود را نشان دهد، همگان به اطمینان قلبی در این مورد خواهند رسید. اگر من ایشان را (اگرچه به ناحق) چنین خطاب نکرده بودم، سایر حاضرین در کلاس هم هرگز با چشمان خود مدرک استاد را ندیده و به اطمینان قلبی که بعد از دیدن بصری مدرک رسیدند، نمی رسیدند. پس این کار من (حال هر نامی بر آن بنهیم) باعث تنویر افکار و اطمینان مضاعف همگان شد.

   بیایید از خودمان شروع کنیم و فرهنگ استقبال از سؤال را (حتی اگر کفرگونه بنماید) در خود ایجاد کنیم.


 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:24  توسط مسعود  | 

من رأی دادم! سرمو بالا می گیرم و می گم رأی دادم و با قدرت هم ازش دفاع می کنم. از حوزه رأی گیری که بیرون می اومدم و داشتم از خیابون رد می شدم یه پسره که پشت فرمون یه ماشین نشسته بود برگشت با تأسف بهم گفت رأی دادی؟ من هم با لبخند گفتم آره. می خواستم برگردم بهش بگم داداش، همین شماها بودین که با رأی ندادن توی این چند تا انتخابات اخیر، کشور رو به این وضع لجنبار کشوندین که در همه قسمتهای مملکت تفکر احمدی نژادی حاکم شده! واقعاً با تحریم انتخابات چی نصیبمون شد؟!!! مگه تو انتخابات مجلس هفتم که اکثریت مردم انتخابات رو تحریم کردن چی شد؟!! توی انتخابات شوراها و ریاست جمهوری چی؟! بعدش چی به دست آوردیم؟!! اگه کسی فقط این سؤال رو جواب بده من قول می دم دیگه تو هیچ انتخاباتی شرکت نکنم! اونایی هم که می گن واسه این مملکت در خارج از کشور برنامه صد ساله ریخته شده و انتخابات الکیه و رأی مردم حتی شمرده هم نمی شه، من با دلیل براشون ثابت می کنم که اینطور نیست. اما خوب، به هر حال همونطور که توی مطلب قبلی گفتم ترکیب مجلس با رد صلاحیتهای جهتدار از قبل مشخص شده و دیگه اخیراً انتخابات اینطوری شده که باید دید سلیقه ی اون بالایی چیه. دوست داره کی وارد بشه و کی وارد نشه!! امید به خدا...!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط مسعود  | 

همانطور که پیش بینی کرده بودم انتخابات دورۀ قبل مجلس اونقدر به کام بالایی­ ها خوش نشسته بود که این بار هم (البته با شدتی بیشتر) به چینش مهره­ های مجلس قبل از انتخابات و در مرحلهء بررسی صلاحیتها پرداختند. تقریباً در تمامی حوزه­ ها از همین الان مشخص است که چه کسی بر کرسی سبز رنگ تکیه خواهد زد، چون هیچگونه امکان رقابتی نیست. تنها تفاوت این بار با دفعهء قبل در اینه که این بار دولتی­ ها (هیئتهای اجرایی که زیر نظر وزارت کشور هستند) از شورای نگهبان هم تندتر و آتشی ­تر بودند و صلاحیت کسانی را که شاید شورای نگهبان هم خجالت می ­کشید ردصلاحیتشان کند، رد کردند!! البته دولتی­ ها با استناد به تعداد تأیید صلاحیت شدگان ادعا می­ کنن که امکان رقابت وجود داره. بله!! اما چه رقابتی؟! درست مثل اینکه برای ریاست جمهوری 20 تا کاندیدا داشته باشیم. یکی مثلاً ناطق نوری باشه و 19 تای دیگه امامان جماعت مساجد محل!! بعد هم بگیم امکان رقابت هست!! البته به نظر می­رسه اینطوری هم مردم تکلیف خودشون رو بهتر بدونن، هم اصلاح طلبان. البته راستی­ ها یا همون به اصطلاح اصولگرایان الان که میدان رو خالی از رقیب می­ بینن شدیداً اختلاف پیدا کرده و بر سر گوشت قربانی قدرت به جان هم افتادن و هر کدومشون سهم بیشتری می­ خوان. بهتره بشینیم و این داستان رو فقط تماشا کنیم!

تنها موردی که دلم خیلی نسبت بهش می ­سوزه درآمد هنگفت نفت توی این 2 سال اخیر و احتمالاً هم 2 سال آینده است که اگه به دست یک دولت و مجلس متخصص و کاردان می­افتاد چه استفاده­ های خوبی که می­شد ازش کرد. ولی با این یکدستی حاکمیت نمی­شه نظارتی روی نحوۀ هزینه کردن درآمد نفت داشت.
یکی نیست بگه ول کن بابا! همون طور که تا الان هردمبیل پیش رفته، این نیز بگذرد . . .!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط مسعود  | 

امروز دومین قطعنامه شورای امنیت علیه ایران تصویب شد و در آن اعمال تحریمهای بیشتری علیه ایران به تصویب رسید. باید ناراحت باشیم یا خوشحال یا هیچکدوم؟!!

اینجا میتوانید مفاد کامل قطعنامه را ببینید.



+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 15:26  توسط مسعود  | 

 سال نو مبارک

هر روزتان نوروز...

نوروزتان پیروز...

نوروزتان خجسته باد


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:54  توسط مسعود  |