دیرگاهیست که دیگر علف نمیخوریم...
علف ، مـــیــــکـــــشــــیـــــــــــــم!
(دکتر امین احمدی)
انسان از طبیعت جدا مانده ی امروز را
چگونه می توان انتظار آرامش داشت؟ وقار و خویشتنداری در هنگام خشم خود برآمده از
نزدیکی با ماشین را جز از همبستری با طبیعت بکر نمی توان منتظر بود.

فکر می کنیم مرگ فقط برای همسایه است...
این ضرب المثلی است که ما ایرانی ها گاه
به کار می بریم تا بگوییم بلایی که همیشه فکر می کنیم فقط سر دیگران می آید ممکن
است روزی هم سر خودمان هم بیاید. خیلی تعجب کردم وقتی به صورت کاملاً اتفاقی
عکس آماتوری را که گرفته بودم در روزنامه همشهری شماره ی 4552 برای تزئین یکی از
مطالب دیدم. حس بدی داشتم هنگامی که دیدم بدون اینکه روح صاحب یک اثر (هرچند هم بی
ارزش) خبر داشته باشد از آن اثر جایی استفاده شده است. من که همیشه از عدم اجرای
قانون کپی رایت (البته بیشتر در مورد نرم افزارها) در ایران خوشحال بودم، برای
اولین بار حس کردم که چقدر ناراحت کننده می تواند باشد اینکه یک مؤلف ببیند از
اثرش استفاده شده است، بدون اینکه خبر داشته باشد. البته در مثل مناقشه نیست. نمی
خواهم یک عکس آماتوری را با آثار بزرگان مقایسه کنم. منظورم فقط حسی است که به آن صاحب
اثر دست میدهد و تا خودمان طعمش را نچشیم از آن حس بی خبر و نسبت به کپی برداری از
آثار دیگران کاملاً بی تفاوت خواهیم بود. حسی که مسلماً برای پدیدآورندگان آثار
نفیس و باارزش صدها برابر ناراحت کننده تر از من است. نمی دانم در این دنیای اشتراک
اطلاعات و

روزها خواهد رفت...
و سرانجام تو
نیز،
(بهار 1387)

نامه نگاری های اخیر دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله سید جعفر سبحانی را بایستی به فال نیک گرفت. نامه نگاری های این دو بزرگوار پیرامون موضوع قرآن، وحی و پیامبر، فارغ از اینکه کدام نظر بر حقیقت منطبق است، منجر به باز شدن باب بحث های جدید و روشن شدن حقایق بسیار می شود. آیت الله سبحانی در آخرین نامه ی خود که در اینجا می توانید آن را بخوانید، در کنار پاسخ به مطالب دکتر سروش، از ایشان خواسته است که حتی از سر خیرخواهی هم چنین مباحثی را در شرایط کنونی که پیکان توهین بسیاری از غیرمسلمانان پیامبر خاتم را نشانه رفته است، مطرح نکنند. من با این نظر کاملاً مخالفم. از نظر من چیزی به نام شبهه افکندن وجود خارجی ندارد. چرا به سؤالات دینی و عقیدتی که کمی به مذاقمان خوش نمی آید برچسب شبهه می چسبانیم؟ هر سؤالی، اگر در آن مطلب حقی بازگو شده باشد، باعث منور شدن بیشتر اذهان همگان می شود و اگر حاوی مطلب ناحقی باشد، جواب هایی که به آن سؤال داده می شود و بحث هایی که حول آن درمی گیرد موجب طرح مسائل جدید و پربارتر شدن بار دانش عامه ی مردم پیرامون موضوع مورد سؤال می شود. اتفاقاً همین سکوت ها و ترس از مطرح شدن -به اصطلاح- شبهه ها بوده که باعث شده است در سالیان اخیر بار علمی مردم نسبت به موضوعات دینی آنقدر کم شود که با شنیدن کوچکترین سؤالی که با عقایدشان همخوانی نداشته باشد یا عقایدشان به شدت متزلزل شود و یا با تعصب و بدون دلیل به مخالفت با سؤال مطرح شده بپردازند. آیا موج گرایش عده ای از جوانان مسلمان ایرانی به سوی مسیحیت و تغییر دین پنهانی یا آشکار توسط این عده، معلول همین شرایط نیست؟ آیا به این علت نیست که مسیحیان دائماً در حال تبلیغ دین خود هستند ولی علمای دینی مسلمان به جای بحث های منطقی و پاسخ علمی به مسائل جدید برای تنویر افکار یک جوان، دائماً به تکرار مکررات قدیمی و کهنه مشغولند و هر صدای تازه ای را نیز برچسب شبهه افکنی می زنند و فریاد وااسلاما سر می دهند که نباید در جهان ضد اسلام امروز با طرح این گونه مسائل به دست خودمان اسلام را تضعیف کنیم؟! غافل از اینکه طرح مسائل جدید و پاسخ به آنها مایه ی تقویت و قوام اسلام می گردد، نه تضعیف آن. آیا جز این است که بارزترین ویژگی حوزه های علمیه در سالهای دور، بحث های داغ و گعده هایی بوده که در آنها جاری بوده است؟! خصوصیتی که امروزه حوزه ها از آن خالی هستند و متأسفانه طلبه ها دائماً در حال بازخوانی و نشخوار مطالب قبلی می باشند. اگر برای سؤالات ( یا همان به اصطلاح شبهات! ) پاسخی داریم، پس از چه می ترسیم؟!! چه زیبا دکتر عطاالله مهاجرانی از انتشار مطالب مذکور توسط دکتر سروش استقبال و آن را یک بحث کاملاً تخصصی دینی و علمی نامیده است (اینجا).
به هر حال ثمرات مثبت سؤال و بحث بسیار بسیار بیشتر از مضرات احتمالی آن است. برای مثال اگر من استاد دانشگاه خود را سر کلاس درس «دیپلمه» خطاب کنم(!) ، اگر او به جای داد و بیداد و موضعگیری خصمانه، مدرک فوق لیسانس یا دکترای خود را نشان دهد، همگان به اطمینان قلبی در این مورد خواهند رسید. اگر من ایشان را (اگرچه به ناحق) چنین خطاب نکرده بودم، سایر حاضرین در کلاس هم هرگز با چشمان خود مدرک استاد را ندیده و به اطمینان قلبی که بعد از دیدن بصری مدرک رسیدند، نمی رسیدند. پس این کار من (حال هر نامی بر آن بنهیم) باعث تنویر افکار و اطمینان مضاعف همگان شد.
بیایید از خودمان شروع کنیم و فرهنگ استقبال از سؤال را (حتی اگر کفرگونه بنماید) در خود ایجاد کنیم.


تنها موردی که دلم خیلی نسبت بهش می سوزه
درآمد هنگفت نفت توی این 2 سال اخیر و احتمالاً هم 2 سال آینده است که اگه به دست
یک دولت و مجلس متخصص و کاردان میافتاد چه استفاده های خوبی که میشد ازش کرد.
ولی با این یکدستی حاکمیت نمیشه نظارتی روی نحوۀ هزینه کردن درآمد نفت داشت.
یکی نیست بگه ول کن بابا! همون طور که
تا الان هردمبیل پیش رفته، این نیز بگذرد . . .!!

اینجا میتوانید مفاد کامل قطعنامه را ببینید.

سال نو مبارک
![]()
هر روزتان نوروز...
نوروزتان پیروز...
![]()
